بخش معنی و مفهوم شعر و نثر (از این مبحث 6 نمره مطلب آورده می شود.)
درس اول: ما هم چنان در اول وصف تو مانده ایم
- فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد. (5/0 نمره شهریور 1381)
جواب: به باد صبا امر فرموده همچون کسی که فرشها را پهن میکند، بر روی زمین سبزه و گیاهان برویاند.
- پردهی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفهی روزی به خطای منکر نبُرد. (1 نمره دی1381؛ خرداد1384؛ شهریور1384)
جواب: آبروی بندگان را با وجود گنهکاری آنان نمیریزد و روزی مقرر آنها را با وجود خطاکار بودنشان قطع نمیکند.
- و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته. (5/0 نمره خرداد 1382؛ شهریور 1385)
جواب: هستهی خرمایی با توجه و عنایت خداوند به نخلی بلند تبدیل میشود.
- منت خدای را عزّوجلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. (75/0 نمره شهریور 1382؛ دی 1385)
جواب: سپاس مخصوص خداوندی است که اطاعت از فرامینش سبب نزدیکی به او میشود و شکرگذاریش موجب فراوانی نعمت میگردد.
- عصارهی تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته. (75/0نمره خرداد 1383؛ شهریور 1386)
جواب: آب انگور به سبب قدرت خداوند شیرینی برگزیدهای گشتهاست و هستهی خرمایی با توجه و عنایت خداوند به نخلی بلند تبدیل میشود.
- درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته. (75/0 نمره شهریور 1383)
جواب: به عنوان لباس عید نوروز بر تن درختان پوششی از برگهای سبز پوشانده است.
- یکی از صاحب دلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود. (75/0 نمره دی 1383)
جواب: یکی از عارفان در حالت تأمل و تفکر عارفانه فرورفته بود.
- هر نفسی که فرو میرود مُمّدِ حیات است. و چون بر میآید مفرح ذات (5/0 نمره خرداد 1381؛ دی 1382 و 1384 و 1386)
جواب: هر نفسی که میکشیم موجب ادامهی زندگی میشود و چون بازدم انجام میشود موجب نشاط جان آدمی میشود.
- دایه ابر بهاری را فرموده تا بناتِ نبات در مهد زمین بپرورد. (1 نمره خرداد 1387)
جواب: به ابرهای بهاری چون دایهای دستور داده است تا گیاهان را بر روی زمین با باران خود پرورش دهد.
- به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیهی اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که
دامنم از دست برفت! (1 نمره خرداد 1386؛ شهریور 1388)
جواب: در ذهنم بود چون به عرفان و معارف الهی رسیدم از آنها برای دوستان هدیه بیاورم؛ هنگامی که رسیدم بوی این معارف چنان مرا آن
چنان شیفته کرد که از خودبیخود شدم و همه چیز را فراموش کردم.
- عاکفان کعبهی جلالش به تقصیر عبادت معترف. (75/0 نمره دی 1387)
جواب: عابدان حقیقی درگاه خداوند به کوتاهی کردن در عبادت اعتراف میکنند.
- واصفان حیلهی جمالش در بحر مکاشفت مستغرق شده بودند. (1 نمره خرداد 1388)
جواب: عرفان و وصفکنندگان زیبایی خداوند در اندیشهی پی بردن به حقایق پروردگار فرورفته بودند.
- اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده است. (5/0 نمره شهریور 1387)
جواب: با آمدن فصل بهار شاخههای درختان پر از شکوفه شدهاند.
درس اول : افلاک حریم بارگاهت
- مه طاسک گردن سمندت شب طرهی پرچم سیاهت (5/0 نمره دی 1381؛ شهریور 1387)
جواب: ماه با همه زیباییاش همچون آویزهی نقرهای گردن اسب توست و شب با همهی عظمتش رشتههای حاشیهی پرچم سیاه تو میباشد.
- چرخ ار چه رفیع، خاک پایت عقل ار چه بزرگ، طفل راهت (1 نمره دی 1386)
جواب: آسمانها اگرچه باشکوهاند ولی چون خاک در مقابلت بیارزشاند؛ عقل اگرچه بلند مرتبه است اما در نزد تو چون کودکی کمخرد است.
- ای طاق نهم رواق بالا بشکسته ز گوشهی کلاهت (1 نمره شهریور 1383؛ خرداد 1385)
جواب: تو آن چنان بلند مقامی که از آسمان نهم هم فراتری، آنگونه که گوشهی کلاهت از آن هم برتر است و آن را بیارزش ساخته است.
- ایزد که رقیب جان خرد کرد نام تو ردیف خود کرد (1 نمره شهریور 1385)
جواب: خداوند همان گونه که عقل و جان را درکنار هم نهاده است، نام تو را ای پیامبر در کنار نام خود در قرآن آورده است.
***
درس دوم: رزم رستم و اسفندیار
- به باد افره این گناهم مگیر. تویی آفرینندهی ماه و تیر (5/0 نمره خرداد 1382 و 1384؛ دی 1385 و 1388)
جواب: ای خدایی که خالق ماه و ستارگان هستی، به سبب این گناه مجازاتم مکن.
- همی زور کرد این بر آن آن بر این نجنبید یک شیر بر پشت زین (25/ نمره شهریور 1382)
جواب: پهلوانان بر هم زور آوردند ولي هيچ كدام از جاي خود حركت نكردند و هيچ يك بر ديگري فايق نيامد.
- بترس از جهاندار یزدان پاک خرد را مکن با دل اندر مغاک (5/0 نمره خرداد 1383)
جواب: از خداي پاك كه جهان هستي در پنجهي قدرت اوست، بترس و عقل و احساس خود را تباه مكن (برخلاف عقل خود عمل مكن)
- نهادند پیمان دو جنگی که کس نباشد بر آن جنگ فریاد رس (5/0 نمره دی 1386)
جواب: آن دو پهلوان جنگ آور عهد و پيمان بستند كه از كسي كمك نگيرند و كسي هم به كمك آنها نيايد.
- خم آورد بالای سرو سهی (5/0 نمره خرداد 1387)
جواب: قامت بلند چون سرو اسفنديار خميده گشت.
- همی جنگ و مردی فروشد همی (25/0 نمره خرداد 1386)
جواب: او به جنگآوري و پهلوانيش مينازد و افتخار ميكند.
- ز نیروی اسپان و زخم سران شکسته شد آن تیغهای گران (25/0 نمره دی 1387)
جواب: بر اثر نيرويي كه اسبها بر يكديگر آوردند و بر اثر ضربههاي قدرتمند پهلوانان، شمشيرهاي محكم و سنگين آنها شكسته شد.
- پراگنده گشتند ز آوردگاه غمی گشته اسپان و مردان تباه (5/0 نمره خرداد 1388)
جواب: دو پهلوان ميدان جنگ را ترك كردند در حالي كه اسبهايشان خسته و خود جنگآوران زخمي و آزده شده بودند.
- ز نیرنگ زالی بدین سان دُرُست و گرنه که پایت همی گور جست (5/0 نمره دی 1381؛ شهریور 1383 و 1387و 1388؛ خرداد 1385)
جواب: تو با مکر و حیلهی پدرت زال این گونه سالم ماندهای و گرنه باید تا کنون مرده باشی.
- بباشد به کام تو خون ریختن ببینی تکاپوی و آویختن (75/0 نمره دی 1384)
جواب: مطابق ميل و آرزوي تو خون انسانها ريخته شود و جنگ و درگيري سپاهيان را مشاهده كني.
- بزد تیر بر چشم اسفندیار سیه شد جهان پیش آن نامدار (5/0 نمره شهریور 1385)
جواب: تير را در چشمهاي اسفنديار نشاند و در اين حال چشمهايش نابينا گشت و كشته شد.
- نهاد آن کلاه کیای برسرش. (25/0 نمره شهریور 1386)
جواب: كلاه و تاج پادشاهي را بر سر نهاد.
***
درس سوم: کمال الملک
- همین نذاشتن کلاه پهلوی، سر خیلیها رو بر باد داده. (25/0 نمره شهریور 1382؛ دی 1383 و 1387 و 1388)
جواب: همین نگذاشتن کلاه پهلوی باعث کشته شدن افراد زیادی شده است.
- رضاخان: این قدر مهمل گفت که سررشتهی امور از دستمون رفت. (5/0 نمره خرداد 1384؛ شهریور 1388)
جواب: آن قدر سخنان بيهوده گفت كه از انجام كارها باز مانديم.
- سردی استاد از نفسش پیداست. (25/0 نمره دی 1384)
جواب: كم اعتنايي استاد از نحوهي سخن گفتنش مشخص است.
- به امر اعلی حضرت گردن نمیگذاره. (25/0 نمره خرداد و دی 1385 )
جواب: به دستورات شاه عمل نميكند.
***
درس پنجم: گل دستهها و فلک
- یک هو به صرافت افتادم. (25/0 نمره خرداد 1383)
جواب: یک دفعه انجام کاری به فکر و اندیشهام رسید.
- مدیر مدام پاپی میشد. (25/0 نمره دی 1383)
جواب: مدير دائماً پيگيري ميكرد.
- زورخونه چه دخلی داره به این گل دسته. (25/0 نمره خرداد 1386)
جواب: زورخانه چه ارتباطي به اين گلدسته دارد.
- اصغر یک سقلمهی دیگر زد به پهلوم. (25/0 نمره شهریور 1386)
جواب: اصغر دوباره با آرنج به پهلويم زد.
- گنبدِ لخت و آجری گُله به گُله سوراخهایی برای کفترها داشت. (25/0 نمره خرداد 1388)
جواب: گنبد بدون نقش و نگار با آجر ساخته شده بود و اينجا و آنجا سوراخهايي براي لانهي كبوترها داشت.
- مدتی با قفلش کندوکو کردیم. (25/0 نمره خرداد 1385؛ شهریور 1388)
جواب: مدتي با قفلش ور رفتيم.
- خودِ گنبد چنگی به دل نمیزد. (25/0 نمره شهریور 1387)
جواب: گنبد به خودیخود زیبا و جالب نبود.
- اگه میافتادین کی توئون میداد. (25/0 نمره دی 1388)
جواب: اگر میافتادید چه کسی خسارت میداد.
***
درس ششم: قاضی بست
- خیلتاشان و سواران را گسیل کرده، پس رقعتی نبشت به امیر و هرچه کرده بود باز نمود و مرا داد. (75/0 نمره خرداد 1381)
جواب: چاکران و سواران را فرستاد. سپس نامهی کوتاهی به پادشاه نوشت. تمام کارهایی را که انجام داده بود گزارش کرد و به من داد.
- بونصر را بگوی امروز دُرُستم و در این دو سه روز، بار داده آید که علت و تب تمامی زایل شد.
(1 نمره شهریور 1381 و 1386؛ خرداد 1382 و 1383 و 1384؛ دی 1383)
جواب: به بونصر بگو امروز حالم خوب است، در دو سه روز آينده اجازهي ملاقات خواهيم داد زيرا بيماري و تب به كلي از ميان رفته است.
- نیک کوفته شد و پای راست افگار شد، چنان که یک دوال پوست و گوشت بگسست. (1 نمره شهریور 1382؛ دی 1384)
جواب: بسيار و آزرده شد و پاي راستش زخمي گشت. آنچنان كه به مقدار تسمهاي از پوست و گوشت پا كنده شده بود.
- این کیسهها به پدر و پسر باید داد تا خویشتن را ضیعتکی حلال خرند و فراختر بتوانند زیست، و ما حق این نعمت
لختی گزارده باشیم. (1 نمره شهریور 1382 و 1387؛ دی 1382)
جواب: این کیسههای طلا را باید به پدر و پسر داد تا برای خود زمین زراعتی کوچک و حلالی بخرند تا بتوانند بهتر و راحتتر زندگی کنند.
- نبشته آمد و به توقیع مؤکد گشت و مبشران برفتند. (75/0 نمره شهریور 1384)
جواب: نامه نوشته شد، مهر و امضا شد و قاصدان با نامهها رفتند.
- اما ایزد رحمت کرد پس از نمودن قدرت؛ و سوری و شادیای به آن بسیاری، تیره شد. (75/0 نمره دی 1386)
جواب: خداوند پس از اين كه قدرتش را نشان داد، او را مورد بخشش قرار داد، و جشن و خوشحالي فراوانشان، از بين رفت.
- این صلت فخر است، پذیرفتم و باز دادم که مرا به کار نیست. (75/0 نمره خرداد 1387)
جواب: اين پاداشها موجب افتخار من است، آنها را ميپذيرم ولي برميگردانم زيرا به آنها نياز ندارم.
- این مرد بزرگ، به نشاط، قلم در نهاد. تا نزدیک نماز پیشین، از این مهمات فارغ شده بود و خیلتاشان را گسیل کرده.
(1 نمره خرداد 1385 و 1386)
جواب: اين انسان بزرگوار، با شادماني شروع به نوشتن كرد. تا نزديك نماز ظهر اين كارهاي مهم را انجام داده بود و گروه چاكران را روانه كرد.
- تا این عارضه افتاده بود، بونصر نُکَت نامههای رسیده را، به خط خویش، بیرون میآورد. (75/0 نمره دی 1387)
جواب: از هنگامي كه اين بيماري و اتفاق رخ داده بود بونصر نامهها را خودش خلاصه ميكرد و نكات مهم را مينوشت.
- نگویم که مرا سخت دربایست نیست اما چون قانعم، وزر و وبال این چه به کار آید؟ (75/0 نمره دی 1383؛ خرداد 1388)
جواب: نميگويم به آن نياز ندارم ولي چون به آنچه دارم قانع هستم، قبول گناه و عذاب اينها چه سودي برايم دارد.
- آن چه دارم از اندک مایه حطام دنیا حلال است، من این زر نپذیرم و در عهدهی این نشوم. (75/0 نمره شهریور 1388)
جواب: از ماديات آنچه دارم اگر چه اندك است ولي حلال ميباشد. من اين طلاها را قبول نميكنم و مسئوليت اين را به عهده نميگيرم.
- امیر نیک کوفته شد و پای راست افگار شد و هیچ نمانده بود از غرقه شدن. (75/0 نمره دی 1388)
جواب: پادشاه به سختی صدمه دید و پای راستش زخمی شد، نزدیک بود غرق شود.
***
درس هفتم: بیهقی و هنر نویسندگی
- حسنک پیدا آمد، بیبند. جبهای داشت حبری رنگ با سیاه میزد خلق گونه. (1 نمره شهریور 1381؛ خرداد 1383)
جواب: حسنك بدون اينكه بسته شده باشد، ظاهر شد بالاپوشي به رنگ كبودِ متمايل به سياه و فرسوده بر تن داشت.
- بوسهل زوزنی برخشم خود طاقت نداشت؛ برخاست، نه به تمام و بر خویشتن میژکید.
(75/0 نمره دی 1381 و 1385؛ شهریور 1384 و 1387)
جواب: بوسهل زوزنی نمیتوانست خشم خود را کنترل کند، آهسته زیر لب از روی خشم غرولند میکرد.
- گفت در همهی کارها ناتمامی؛ وی نیک از جای بشد. (5/0 نمره دی 1383)
جواب: به بوسهل گفت: در تمامي كارهايت ناقص عمل ميكني؛ بوسهل كاملاًعصباني شد.
- و حسنک خود مرده بود، که جلادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. (5/0 نمره دی 1386)
جواب: در آن هنگام حسنك زنده نبود زيرا جلاد طناب به گلويش انداخته بود و او را خفه كرده بود.
- در راه امیر بر چند تن بگذشت که اسبان میکشیدند و میگریستند. (5/0 نمره شهریور 1385)
جواب: سلطان مسعود در راه بازگشت از مقابل چند نفر ميگذشت كه ديد از خستگي اسبانشان را ميكشيدند و گريه ميكردند.
***
درس هشتم : خون خورشید
- در درون دیدگان یاران حسین (ع) صفا و دوستی، موج میزد. (25/0 نمره دی 1387)
جواب: در كربلا دوستي و محبت را در چشمهاي ياران امام حسين ديده ميشد.
- انس مردانه با شمشیر آخته به سوی میدان نبرد میرفت. (25/0 نمره شهریور 1383)
جواب: انس با شجاعت با شمشيري عريان به ميدان جنگ ميرفت.
درس هشتم: بانگ جرس
- از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم بانگ از جرس برخاست وای من خموشم (25/0 نمره دی 1385 و 1386)
جواب: از هر طرف صداي كوچ و سفر به گوش ميرسد. صداي زنگ كاروان به نشانهي حركت كردن برپا خاست ولي افسوس كه من هيچ
اقدامي نميكنم.
- دریا دلان راه سفر در پیش دارند پا در رکاب راهوار خویش دارند (5/0 نمره خرداد 1385 و 1386)
جواب: دلاوران اقدام به حركت كردهاند و بر اسبهاي تندروي خود نشستهاند و آمادهي جنگ شدهاند.
- فرض است فرمان بردن از حکم جلو دار (25/0 نمره خرداد 1388)
جواب: اطاعت كردن از دستورات رهبر و پيشوا واجب است.
- جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش آنک امام ما علم بگرفته بر دوش (5/0 نمره شهریور 1386)
جواب: اي عزيز از جايت بهپا خيز و صداي رهبر و پيشوا را بشنو كه اكنون راهبر ما پرچم جهاد را بر دوش گرفته و در صف جلو ايستاده است.
- جانان من برخیز بر جولان برانیم زان جا به جولان تا خط لبنان برانیم (5/0 نمره دی 1388)
جواب: ای عزیز برخیز به سوی کوههای جولان پیش برویم و از آن جا با شتاب تا سر زمین لبنان پیش روی کنیم.
***
درس نهم : تپه های برهانی
- هوا گرگ و میش بود. (25/0 نمره شهریور 1384؛ خرداد 1388)
جواب: صبح زود بود و هوا تاريك روشن گشته بود.
- تمام نیروی خود را در چشمانم متمرکز کرده بودم. (25/0 نمره دی 1387)
جواب: با تمام توان از چشمانم براي ديدن استفاده ميكردم.
درس نهم: باغ نگاه
- آفتاب، خار و خس مزرعهی چشم تو / آبشار / موج فروخفتهای از خشم تو (75/0 نمره دی 1382)
جواب: خورشيد با تمام نور و درخشش در مقابل چشم نابيناي تو چون خاري بيارزش است. آبشار با تمام موج و خروشش در مقابل خشم تو
چون موجي است كه از جنبش باز مانده باشد.
***
درس دهم: ترانه ی من
- خسوفهای کژخیم شکوهش را به ستیز بر میخیزند. (5/0 نمره خرداد 1381 و 1384)
جواب: حوادث ناگوار روزگار شکوه جوانیاش را تهدید میکند.
- آری زمان فرّه جوانی را میپژمرد. (25/0 نمره دی 1381 و 1384؛ شهریور 1385؛ خرداد 1387)
جواب: گذشت زمان شكوه جواني را از بين مي برد.
- آری زمان فرّه جوانی را میپژمرد. و گوهرهای نادر طبیعت را در کام میکشد (5/0 نمره شهریور 1382)
جواب: گذشت زمان شكوه جواني را از بين ميبرد. و چيزهاي با ارزشي كه طبيعت به آدمي بخشيده بود را نابود ميكند.
- ولادت روزگاری از گوهر نور بود. (25/0 نمره شهریور 1387)
جواب: تولد انسان از فطرت پاک و سرچشمهی نور الهی بود.
***
درس یازدهم: ققنوس
- طی دو سه لمحه همه چیز را به خاکستر تبدیل کرد. (5/0 نمره خرداد 1385)
جواب: در زماني به اندازه چشم برهمزدن، همه چيز را سوزاند و خاكستر كرد.
درس یازدهم: چشم به راه
- خدا / نه برای خورشید / و نه برای زمین / بلکه برای گلهایی که برایمان میفرستد / چشم به راه پاسخ است.
جواب: خداوند براي لطف و عنايتي كه به ما كرده است و به لطافت گلها ميباشد منتظر شكرگزاري ماست. (5/0 نمره خرداد 1381)
***
درس دوازدهم: امید دیدار
- مرا تا عشق صبر از دل براندست بدین امید جان من بماندست (5/0 نمره خرداد 1381؛ دی 1382)
جواب: از آن زماني كه عشق صبر را از دل من دور ساخته است، جانم در اميد ديدار تو هنوز زنده مانده است.
- چه باشد گر خورم صد سال تیمار چو بینم دوست را یک روز دیدار (25/0 نمره شهریور 1382)
جواب: اگر صد سال هم در غم و سختي باشم مهم نيست به شرط اينكه يك روز چهرهي معشوق را ببينم.
- نسوزد جان من یک باره در تاب که امیدت زند گه گه بر او آب (5/0 نمره خرداد 1388)
جواب: جانم در سوز عشق و دوري تو نميسوزد زيرا اميد ديدنت هر لحظه چون آب خنكي است كه حرارت دوريات را كم ميكند.
درس دوازدهم: آفتاب وفا
- تو پرتوی صفایی، از آن بارگاه انس هم سوی بارگاه صفا میفرستمت (75/0 نمره شهریور 1381)
جواب: تو چون درخشش صفا و محبتي هستي كه از جايگاه اصلي دوستي و مهرباني آمدهاي به همين جهت تو را به نزد صفا و دوستي
ميفرستم.
- زرین قبا، زره زن از ابر سحر گهی کان جا چو پیک بسته قبا میفرستمت
(75/0 نمره خرداد 1382 و 1384 و 1386؛ دی 1386؛ شهریور 1387)
جواب: از ابر سحرگاهی زرهی برای قبای زرینت فراهم کن زیرا تو را همچون پیک آماده و مهیا میفرستم.
- دست هوا به رشتهی جان بر گره زده ست نزد گرهگشای هوا میفرستمت (75/0 نمره دی 1381 و 1384؛ شهریور 1382 و 1384)
جواب: هوي و هوس خود را به رشتهي جان گره زده است. (اي صبح دم) تو را نزد گرهگشاي عشق (خدا) ميفرستم كه مرا از بند هوي و هوس
برهاند.
- باد صبا دروغ زن است و تو راست گوی آن جا به رغم باد صبا میفرستمت (5/0 نمره شهریور 1383)
جواب: باد صبا خبرهاي دروغ ميآورد ولي تو راست ميگويي تو را بر خلاف ميل باد صبا به عنوان قاصد ميفرستم.
- این سر به مهر نامه، بدان مهربان رسان. (25/0 نمره دی 1383؛ شهریور 1388)
نامه سربستهاي كه سخنان عاشق در آن نوشته شده است را به معشوق برسان.
***
درس سیزدهم: پروانه ی بی پروا
- دست در کش کرد با آتش به هم خویشتن گم کرد با او خوش به هم (5/0 نمره دی 1382؛ خرداد 1388)
جواب: پروانه آتش را در آغوش كشيد و با او آن چنان به خوشي و شادي پرداخت كه خودش را فراموش كرد.
- یک شبی پروانگان جمع آمدند در مضیفی طالب شمع آمدند (25/0 نمره شهریور 1382)
جواب: پروانهها در شبي گرد هم جمع شدند و در اين مهمانخانه جوياي شمع و وپژگيهاي آن گشتند.
- ناقدی کاو داشت در مجمع مهی گفت: «او را نیست از شمع آگهی» (5/0 نمره دی 1383)
جواب: سخن شناسي كه در آن جمع، مقام و منزلتي داشت گفت: او به حقيقت شمع را نشناخته است.
- بازگشت و دفتر خود باز کرد. (25/0 نمره خرداد 1386)
جواب: برگشت و به شرح آن چه ديده بود، پرداخت.
- پای کوبان بر سر آتش نشست. (25/0 نمره شهریور 1386)
جواب: با نشاط و شادماني روي آتش قرار گرفت.
درس سیزدهم: سخن تازه
- خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود (1 نمره شهریور 1381 و 1387؛ خرداد 1385)
جواب: کسی که از دم عیسایی تو زنده و با طراوت نشود بدبخت است چنین کسی یا دچار فریب میشود یا گرفتار شهرت طلبی میگردد.
- آب چه دانست که او گوهر گوینده شود خاک چه دانست که او غمزهی غمازه شود
(1 نمره خرداد 1381، 1382 و 1383؛ دی 1388)
جواب: آب و خاک که عناصر سازندهی انسان هستند از کجا میدانستند روزی انسان گوهری گوینده و نشان دهندهی اسرار الهی میشود.
- هر که شدت حلقهی در، زود برد حقهی زر خاصه که در بازکنی، محرم دروازه شود.
(1 نمره شهریور 1383؛ خرداد 1384 و 1387؛ دی 1385)
جواب: هر كس به تو متوسل شود، به زودي به گنج دست خواهد يافت؛ مخصوصاً كه تو خود اجازهي ورود دهي و او را به درگاهت آشنا نمايي.
- راز، نهان دار و خموش ور خمشی تلخ بود آن چه جگر سوزه بود باز جگر سازه شود (1 نمره شهریور 1384)
جواب: سر درونت را پنهان كن و سكوت اختيار نما اگر چه سكوت ناگوار باشد. آن چيزي كه روزي موجب آزار تو گشته است سبب سعادت و
خوشبختيات خواهد شد.
- ناقهی صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا کوه پی مژدهی تو اشتر جمازه شود (75/0 نمره دی 1384)
جواب: زماني كه معجزه حضرت صالح و بيرون آمدن شتر از دل كوه را ديدم دانستم در اثر پيام تو كوه درهم ميشكند و به شتر تبديل ميگردد.
***
درس چهاردهم: کبوتر طوقدار
- قضای آسمانی مرا در این ورطه کشید. (5/0 نمره خرداد 1381)
جواب: روزگار این بلا را بر سر من آورد.
- موش گفت: «ثقت دوستان به کرم عهد تو بیفزاید.» (5/0 نمره دی 1381)
جواب: موش گفت: با اين صفت پسنديده، دوستي و اعتماد ياران نسبت به تو بيشتر خواهد شد.
- چون او را در بند بلا بسته دید زه آب دیدگان بگشاد و بر رخساره جویها براند. (75/0 نمره شهریور1381؛ خرداد 1382؛ دی 1383)
جواب: چون او را گرفتار مصيبت و سختي ديد اشك بسيار از چشمهي چشمش بر چهره، جاري ساخت.
- من از مثل این واقعه ایمن نتوانم بود. (25/0 نمره خرداد 1382)
جواب: من نيز ممكن است به چنين حادثهاي گرفتار شوم.
- در وقت فراغ موافقت اولیتر و الا طاعنان مجال وقیعت یابند. (1 نمره خرداد 1381 و 1388؛ شهریور 1382)
جواب: شايسته است كه در هنگام راحتي و آسودگي با هم همراه باشيم وگرنه سرزنشكنندگان فرصت بدگويي خواهند يافت.
- از عکس ریاحین او پر زاغ چون دم طاووس نمودی و در پیش جمال او دم طاووس به پر زاغ مانستی. (1 نمره دی 1382)
جواب: بر اثر انعكاس و زيبايي گياهان آنجا پر كلاغ مانند دم طاووس رنگارنگ نشان داده ميشد و در مقابل زيبايي آنجا دم زيباي طاووس
چون پر زاغ زشت جلوه ميكرد.
- چون ایشان حقوق مرا به طاعت و مناصحت بگزاردند، مرا نیز از عهدهی لوازم ریاست بیرون باید آمد. (1 نمره خرداد 1383)
جواب: چون آنها با پيروي كردن از نصايح و دستوراتم حق مرا ادا كردند بر من واجب است وظايفم را به عنوان رئيس به خوبي انجام دهم.
- اهمال جانب من جایز نشمری (25/0 نمره خرداد 1384)
جواب: سستي كردن در حق مرا شايسته نميداني.
- کبوتران اشارت او را امام ساختند و راه بتافتند و صیاد خایب بازگشت. (5/0 نمره شهریور 1384؛ خرداد 1387؛ دی 1388)
جواب: کبوتران دستور او را راهنمای خود قرار دادند و راهشان را تغییر دادند و صیاد نا امید بازگشت.
- کبوتران اضطرابی میکردند و هر یک خود را میکوشیدند. (25/0 نمره دی 1384؛ شهریور 1387)
جواب: کبوتران به هیجان و آشوب آمده بودند و هر یک برای رهایی خود تلاش میکردند.
- صیاد گرازان به تگ ایستاد، تا ایشان را در ضبط آرد و کبوتران اضطرابی میکردند و هر یک خود را میکوشید.
(1 نمره خرداد 1385)
جواب: صياد شروع به دويدن كرد، تا آنها را گرفتار كند. كبوتران به تلاش و جنبش درآمدند و هر يك براي رهايي خود تلاش ميكردند.
- صیاد بیامد و حبّه بینداخت. (25/0 نمره دی 1385)
جواب: صياد آمد و دانه ريخت.
- کبوتران فرمان وی بکردند و دام برکندند و سر خویش گرفت. (75/0 نمره شهریور 1385)
جواب: كبوترها دستور او را اطاعت كردند؛ دام را از زمين بلند كردند و راه خود را در پيش گرفتند.
- میترسم که اگر از گشادن عقدههای من آغاز کنی، ملول شوی و بعضی از ایشان در بند بمانند. (5/0 نمره خرداد 1386)
جواب: ميترسم كه اگر از بازكردن گرههاي بند من شروع كني، خسته شوي و بعضي از اين كبوترها گرفتار بند بمانند.
- آن موش را زبرا نام بود، با دهای تمام و خرد بسیار. (25/0 نمره دی 1386)
جواب: آن موش زبرا نام داشت، كه بسيار زيرك و دانا بود.
- زاغ اندیشید که بر اثر ایشان بروم و معلوم گردانم که فرجام کار ایشان چه باشد که از مثل این واقعه ایمن نتوانم بود.
(75/0 نمره دی 1387)
جواب: زاغ با خود انديشيد كه به دنبال آنها بروم و تا ببينم پايان كارشان چه ميشود؛ زيرا من نيز ممكن است به چنين حادثهاي گرفتار شوم.
درس چهاردهم: از ماست که بر ماست
- زی تیر نگه کرد پر خویش بر او دید گفتا: «ز که نالیم که از ماست که بر ماست.» (75/0 نمره شهریور 1386)
جواب: به انتهاي تير نگاه كرد پر خودش را بر آن بسته ديد؛ گفت از چه كسي گلايه كنم سبب آن چه بر سرم آمده است خودم هستم.
- بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز وز ابر مر او را به سوی خاک فرو کاست (5/0 نمره دی 1388)
جواب: آن تیر کشنده بر بال عقاب برخورد کرد و او را از اوج آسمان به سوی زمین پایین انداخت.
***
درس پانزدهم: نوروز
- اسلام نوروز را جلایی بیشتر داد. (25/0 نمره دی 1388)
جواب: اسلام شکوه بیشتری به نوروز داد.
درس پانزدهم: زاغ و کبک
- هم حرکاتش متناسب به هم هم خطواتش متقارب به هم (5/0 نمره شهریور 1381؛ دی 1387)
جواب: همه حركتهاي بدنش با يكديگر متناسب بود قدمهايش را نزديك بههم زيبا ميگذاشت.
- دید یکی عرصه به دامان کوه عرضه ده مخزن پنهان کوه (75/0 نمره شهریور 1383 و 1385)
جواب: دشتي پهناور در دامنهي كوه ديد كه پر از گل و سبزه بود كه نشان از گنج نهفته در دل كوه داشت.
- کرد فرامش ره و رفتار خویش ماند غرامت زده از کار خویش (5/0 نمره دی 1384؛ شهریور 1386)
جواب: راه و روش خودش را هم فراموش كرده بود و از اين كار ش زيان فراواني ديد.
- باز کشید از روش خویش پای (5/0 نمره خرداد 1387)
جواب: شيوه راه رفتن خود را ترك كرد.
- رفت به شاگردی رفتار او (25/0 نمره دی 1388)
جواب: شروع به تقلید از راه و روش او کرد.
***
درس شانزدهم: هجرت
- امیدها در دام حرمان درد میشد بازار عاشقیها سرد میشد (1 نمره شهریور 1386)
جواب: در چنين دوراني اميد و آرزوها به نااميدي و درد تبديل مي شد؛ عشق دوست داشتنها رونق و طرفداري نداشت.
- مردی صفای صحبت آیینه دیده از روزن شب، شوکت دیرینه دیده (75/0 نمره دی 1386)
جواب: مردي باصفا و پاك كه با آيينه هم صحبت بود و در عصر ستم و بيداد به گذشتهي درخشان اسلام مينگريست.
درس شانزدهم: آفتاب پنهانی
- تویی بهانهی آن ابرها که میگریند بیا که صاف شود این هوای بارانی (75/0 نمره دی 1381)
جواب: تو تنها بهانهاي هستي كه چشمها براي تو گريه ميكنند. اگر بيايي دلهاي گرفته شاد ميشود و گريهها پايان ميگيرد.
درس شانزدهم: قرآن مصور
- با چشمهای عاشق بیا، جهان را تلاوت کنیم. (25/0 نمره دی 1381)
جواب: بيا به جهان و آفرينشها با چشم عاشقانه بنگريم. (به نحوي ديگر آفريدهها را ببينيم)
***
درس هجدهم: نیاز روحانی
- به پاس یک دل ابری، دو چشم بارانی پر است خلوتم از یک حضور نورانی (5/0 نمره خرداد 1381؛ شهریور 1385)
جواب: به سبب اينكه دلم گرفته است و چشمانم گريان است، درونم مملو از حضور شخصي معنوي و روحاني است.
- غمی به قدمت تاریخ درد انسان داشت. (25/0 نمره شهریور 1388)
جواب: در دلش اندوهي به اندازهي تمام غمهاي گذشته و حال انسانها داشت
درس هجدهم: چند رباعی
- بشکن دل بینوای ما را ای عشق این ساز شکستهاش خوش آهنگتر است (5/0 نمره خرداد 1382 و 1386)
جواب: اي عشق دل ما را گرفتار خودت كن زيرا دلي كه عاشق باشد و شكست بخورد حالاتي محزونتر و دلنشينتر دارد.
- هرچند که از آیینه بیرنگتر است از خاطر غنچهها دلم تنگتر است. (25/0 نمره خرداد 1386)
جواب: اگر چه دلم از آيينه هم صافتر و پاكتر است ولي از غنچه و انديشههاي يك غنچه گرفتهتر است.
- آوای خوش هزار تقدیم تو باد. (25/0 نمره دی 1385)
جواب: صداي دلپسند و خوشآيند بلبل را به تو هديه ميكنم.
***
درس نوزدهم: بخوان
- با تنهایی این کوه مراوده می کند. (25/0 نمره خرداد 1383)
جواب: با تنهايي اين كوه به گفتگو مينشيند.
- بادهای تند گاهی قیه میکشیدند. (25/0 نمره خرداد 1387)
جواب: صداي جيغ بادهاي شديد گاهي به گوش ميرسيد.
- به نظر میرسید تمام سنگها حالت استماع دارند. (25/0 نمره دی 1387)
جواب: اينگونه به نظر ميرسيد كه تمام سنگها در حال شنيدن هستند.
- محمد (ص) روز به روز لاغرتر میشد و فکرش شعلههای بلندتر میگرفت. (25/0 نمره شهریور 1388)
جواب: پيامبر هر روز لاغرتر ميشد ولي افكارش روشنتر و درخشانتر ميگشت.
***
درس بیستم: بوی جوی مولیان
- از شنیدن اسم شهر قند در دلم آب میشد. (25/0 نمره دی 1382؛ خرداد 1383 و 1384)
جواب: با شنيدن اسم شهر بسيار خوشحال ميشدم
- پدرم عرش را سیر میکرد. (25/0 نمره خرداد 1386)
جواب: پدرم بينهايت شادمان ميگشت.
- چرا در ایل ماندهای و عمر را به بطالت میگذرانی. (25/0 نمره شهریور 1386)
جواب: چرا در بين عشاير ماندهاي و زندگيات را به بيهودگي سپري ميكني.
***
درس بیست و یکم: اقلیم عشق
- از مضیق حیات درگذری وسعت ملک لامکان بینی (5/0 نمره خرداد 1382)
جواب: اگر از اين تنگناي زندگي مادي رها شوي سرزمين وسيعي را خواهي ديد كه در هيچ مكاني نميگنجد.
- بی سر و پا گدای آنجا را سر ز ملک جهان گران بینی (75/0 نمره دی 1382 و 1383 و 1385)
جواب: گداي بيسر و پاي عالم عشق را در مقابل مُلك جهان بياعتنا ميبيني.
- بر همه اهل این زمین به مراد گردش دور آسمان بینی (5/0 نمره شهریور 1383)
جواب: تمام افرادي كه در اين سرزمين هستند سرنوشت و گردش آسمان مطابق ميلشان خواهد بود.
- جان گدازی اگر به آتش عشق عشق را کیمیایی جان بینی (25/0 نمره خرداد 1384)
جواب: اگر عاشق شوي و در عشق به نهايت برسي خواهي ديد كه عشق وجود ناخالص تو را چگونه خالص ميكند.
- یار بیپرده از در و دیوار در تجلی است یا اولی الابصار (5/0 نمره شهریور 1384؛ دی 1387)
جواب: اي صاحبان بينايي و دانش، خداوند بدون هيچ حجاب و مانعي از تمام آفرينشهايي كه در اطرافمان ميباشد قابل درك و ديدن است.
- گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلستان بینی (75/0 نمره شهریور 1385؛ خرداد 1387)
جواب: اگر به سرزمين عشق وارد شوي همهجا را سرسبز و زيبا خواهي ديد.
- هم در آن پا برهنه جمعی را پای بر فرق فرقدان بینی (5/0 نمره شهریور 1388)
جواب: در سرزمين عشق گروهي از عارفان بيچيز و فقير را ميبيني كه از جايگاه والا و برتري برخوردار هستند و پاي بر سر ستارگان دارند.
***
درس بیست و دوم: موسی و شبان
- لعل را گر مُهر نبود باک نیست عشق را دریای غم، غمناک نیست (1 نمره دی 1381)
جواب: لعل به ذات خود ارزشمند است و مهم نیست که نقش مُهر داشته باشد یا نداشته باشد. عشق نیز به ذاتِ خود با غم همراه است، به
همین دلیل، حتی از دریای غم هم هراس ندارد.
- پنبهای اندر دهان خود فشار (25/0 نمره دی 1382)
جواب: دهان خود را ببند و ديگر سخن نگو.
- هر کسی را سیرتی بنهادهام هر کسی را اصطلاحی دادهام (5/0 نمره خرداد 1382 و 1383؛ دی 1383 و 1384)
جواب: من در وجود هر كسي، خوي و عادتي قرار دادهام و به هر كسي شيوهاي آموختهام تا با آن منظور و مقصود خود را بيان كند.
- زین نمط بیهوده میگفت آن شبان (25/0 نمره شهریور 1383)
جواب: آن چوپان از اين شيوه سخنان بيهوده فراوان ميگفت.
- تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت (25/0 نمره شهریور 1382)
جواب: تو كجايي تا من غلامت شوم؛ كفشهايت را بدوزم و موهايت را شانه و زيبا كنم.
- گفت موسی: «با کی استت ای فلان؟» (25/0 نمره خرداد 1385)
جواب: موسي به او گفت: « با چه كسي سخن ميگويي».
- جامه را بدرید آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابان و برفت (5/0 نمره دی 1386)
جواب: از ناراحتي لباسهايش را پاره كرد، آهي سوزناك كشيد و راهش را در بيابان گرفت و رفت.
- ملت عشق از همه دینها جداست. (25/0 نمره خرداد 1388)
جواب: مذهب و اعتقاد در عشق و مسلک عاشقان با دینهای دیگر متفاوت است
***
درس بیست و سوم: شبنم عشق
- در این آینه نقشهای بوقلمون بینید. (5/0 نمره خرداد 1381 و 1383؛ دی 1387)
جواب: جلوههاي گوناگون و نقشهاي رنگارنگ در آيينهي آفرينش انسان ببينيد.
- عزرائیل بیامد و به قهر یک قبضهی خاک از روی جملهی زمین برگرفت.
(5/0 نمره دی 1381 و 1385؛ خرداد 1384 و 1387؛ شهریور 1386)
جواب: عزرائيل آمد و با خشم يك مشت خاك از روي زمين برداشت.
- گل آدم را در تخمیر انداخته. و در هر ذره از آن گل دلی تعبیه میکرد. (5/0 نمره خرداد 1382 و 1386)
جواب: گل آدم را سرشت و مايه زد. در هر ذرهاي از آن دل (عشق) را قرار ميداد.
- روزکی چند صبر کنید تا من بر این یک مشت خاک دست کاری قدرت بنمایم. (25/0 نمره شهریور 1382؛ دی 1387)
جواب: چند روزي تحمل داشته باشيد تا من بر روي اين مشت خاك قدرت خود را نشان دهم.
- جبرئیل گفت: خداوند، خاک تن در نمیدهد. (25/0 نمره دی 1382)
جواب: جبرئيل گفت: پروردگارا خاك تسليم نميشود
- ملایکه در آدم تفرس میکردند. (25/0 نمره شهریور 1383؛ دی 1384)
جواب: فرشتگان با فراست به آدم مينگريستند.
- اگر به طوع نیاید، به اکراه و اجبار برگیر و بیاور. (25/0 نمره دی 1383)
جواب: اگر با فرمان بردن و از روي ميل نيامد به زور و سختي بردار و بياور.
- حق- تعالی- چون اصناف موجودات میآفرید، وسایط گوناگون در هر مقام بر کارکرد و در آدم گنج معرفت تعبیه کرد.
(1 نمره خرداد 1385؛ شهریور 1387 و 1388)
جواب: وقتی خدای بلند مرتبه گروههای موجودات را میآفرید در ساختن هر چیز از واسطه و وسیلهای استفاده کرد و در انسان گنجینه شناخت
(روح الهی) قرار داد.
- ابلیس گفت: هر چه دیدم سهل بود، کار مشکل اینجاست. (25/0 نمره شهریور 1385)
جواب: شيطان گفت: «هر چه ديدم آسان بود، آنچه كه مشكل و سخت مينمايد اينجا (دل) ميباشد.»
- ابلیس را چون در دل آدم بار ندادند، مردود همهی جهان گشت. (25/0 نمره دی 1386)
جواب: چون به شيطان اجازهي ورود به دل آدم داده نشد، از همهي جهان و آفرينش رانده شد.
- الطاف الوهیت به سر ملایکه فرو میگفت: «معذورید که شما را سرو کار با عشق نبوده است.» (75/0 نمره خرداد 1388)
جواب: لطف پروردگاري، به قلب و باطن ملايكه ميگفت:«بر شما ايرادي نيست زيرا شما با عشق ارتباطي نداريد.»
بخش لغت (از این مبحث 2 نمره مطلب آورده می شود.)
(توجه: ممکن است برای یک واژه از یک معنی بیشتر آورده شده باشد، نوشتن یک معنی کافی است.)
درس اول : ما هم چنان در اول وصف تو ماندهایم
- وظیفهی روزی به خطای منکر نبرد. (جواب: زشت) ( 25/0 نمره خرداد 1381)
- دایهی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد. (جواب: جمع بنت، دختران) (25/0 نمره شهریور 1381)
- تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته (جواب: بلند) (25/0 نمره شهریور و دی 1383)
- بازش بخواند، باز اعراض کند. (جواب: روی برگرداندن) (25/0 نمره خرداد 1385)
- شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاد. (جواب: بهار) (25/0 نمره شهریور 1385)
- یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود. (جواب: گریبان، یقه) ( 25/0 نمره دی 1386)
- در خبر است از صفوت آدمیان. (جواب: برگزیده و خالص از هر چیزی) (25/0 نمره خرداد 1387 و دی 1387)
درس اول : افلاک حریم بارگاهت
- شب طرّهی پرچم سیاهت. (جواب: دستهی موی پیشانی، رشتههای سیاه حاشیهی پرچم) (25/0 نمره دی 1387)
- مه طاسک گردن سمندت شب طرهی پرچم سیاهت (جواب: اسب زرد رنگ) (25/0 نمره دی 1382)
- جبرئیل مقیم آستانت. (جواب: کسی که در جایی مسکن گرفته، اقامت کننده) (25/0 نمره دی 1384)
- مه طاسک گردن سمندت (جواب: طاس کوچک، آویز طلا و نقرهی زینتی) (25/0 نمره دی 1388)
***
درس دوم: رزم رستم و اسفندیار
- بترس از جهاندار یزدان پاک خرد را مکن با دل اندر مغاک (جواب: جای فرو رفته و گود، گودال، مجازاً به معنی گور)
(25/0 نمره خرداد 1381 و 1384؛ دی 1381؛ شهریور 1384)
- چنین گفت رستم به آواز سخت که ای شاه شادان دل و نیکبخت (جواب: بلند) (25/0 نمره شهریور 1381)
- هماوردت آمد برآرای کار (جواب: هر یک از دو کس که با یکدیگر جنگ کنند، حریف، رقیب) (25/0 نمره دی 1383 و 1388)
- بر آن بارهی پیل پیکر نشست. (جواب: اسب) (25/0 نمره شهریور 1385)
***
درس سوم: کمال الملک
- شما اسم مدرسه را گذاشتهاید، وزارت صنایع مستظرفه که البته وزیری هم در کابینه نداره....
(جواب: هنرهای ظریف مانند: نقاشی، مجسمه سازی و....) (25/0 نمره شهریور 1381)
- این قدر مهمل گفت که سررشتهی امور از دستمون رفت. (جواب:کلام بیمعنی و بیهوده) (25/0 نمره خرداد 1382؛ دی1382 و 1384)
- خَبط و خطایم با خودم بود (جواب: بیراه رفتن، کج رفتن) (25/0 نمره شهریور 1382 و 1384)
- این رعشه مصلحتی است (جواب: لرزش، لرزه) (25/0 نمره شهریور 1383)
- بعید از ما قدرتمداران هفت خطّه که کوتاه بیاییم. (جواب: کنایه از نهایت نیرنگ بازی است) (25/0 نمره خرداد 1386؛ شهریور 1387)
- تو این سی کرور گره گوری، اصلاً چهقدر آدم باسواد داریم. (جواب: کنایه از افراد بدبخت و سیاه بخت) (25/0 نمره شهریور 1386)
- استاد صورتگر تمثالی از شمایل ما بسازه . (جواب: صورت، چهره) (25/0 نمره دی 1381؛ شهریور 1385؛ خرداد 1388)
***
درس پنجم: گل دستهها و فلک
- خود گنبد آجری با گُله به گُله سوراخهایی برای کفترها (جواب: جابهجا، اینجا و آنجا) ( 25/0 نمره دی 1386)
- از بس میل گرفت نصف بدنش لمس شد. (جواب: بیحس و حرکت شدن) (25/0 نمره دی 1385؛ خرداد 1383 و خرداد 1387)
- اگه میافتادین کی توئون میداد. (جواب: تاوان دادن، پرداخت کردن خسارت و زیان) (25/0 نمره شهریور 1387)
***
درس ششم: قاضی بست
- تا چاشتگاه به صید مشغول بودند. (جواب: میانهی روز) (25/0 نمره شهریور 1381)
- پس رقعتی نوشت.... (جواب: نامه) (25/0 نمره خرداد 1382)
- مخنقه در گردن، عقدی همه کافور (جواب: گردن بند) (25/0 نمره شهریور 1383)
- مثال داد تا هزار هزار درم به درویشان دهند. (جواب: فرمان، دستور) (25/0 نمره دی 1385)
- بانگ و هزاهز و غریو برخاست. (جواب: فتنهای که مردم را به جنبش درآورد) (25/0 نمره خرداد 1387)
- پس، به کران آب فرود آمدند و شراعها زده بودند. (جواب: سایهبان؛ خیمه) (25/0 نمره دی 1381 و 1387)
***
درس هفتم: بیهقی و هنر نویسندگی
- بهتر از این نمیتوان محاورت اشخاص را تنظیم کرد. (جواب: جمع محاوره؛ گفتگوها) (25/0 نمره شهریور 1382 و 1386)
- بیهقی گاه نیز در عین کمال ایجاز حق مطلب را ادا کرده است. (جواب: کوتاه گفتن، سخن کوتاه کردن)
(25/0 نمره شهریور 1382 و 1387)
- تاریخ او را به داستانی دراز ماننده کردم. این سخنی گزاف نیست. (جواب: بیهوده) (25/0 نمره شهریور 1382)
- چون این مکرمت بکرد همه- اگر خواستند یا نه- برپای خاستند. (جواب: بزرگواری؛ جوانمردی) (25/0 نمره دی 1382)
- در باب حشمت و تضریب بوسهل رانده است. (جواب: فتنه انگیزی؛ دو بههم زنی) (25/0 نمره دی 1383)
- برخاست نه تمام و برخویشتن میژکید. (جواب: آهسته سخن گفتن زیر لب از روی خشم و غضب؛ غرولند کردن) (25/0 نمره دی 1384)
- بیهقی اشخاص داستان و سجایای آنان را خوب بهجا میآورد. (جواب: جمع سجیه: خلق و خوی و عادت نیک)
(25/0 نمره خرداد 1385)
- این بوسهل مردی امامزاده بود. (جواب: بزرگزاده؛ محتشم) (25/0 نمره خرداد 1386)
- آن چاکر را لت زدی. (جواب: سیلی؛ خدشه به کسی وارد کردن) (25/0 نمره خرداد 1387)
- سراسر کتاب بیهقی مشحون است از گفت و گوهای اشخاص با یکدیگر. (جواب: پر شده؛ انباشته؛ مملو)
(25/0 نمره شهریور 1383 و 1388)
- جبهای داشت حبری رنگ با سیاه میزد (جواب: جامهی گشاد و بلند که روی لباسهای دیگر پوشند) ( 25/0 نمره دی 1386)
- حسنک پیدا آمد، جبهای داشت حبری رنگ. (جواب: کبود رنگ؛ به رنگ مُرکب) (25/0 نمره دی 1388)
***
درس هشتم : خون خورشید
- گاه گاه شیههی چند اسب بیشکیب سکوت دشت را درهم میشکست. (جواب: ناآرام؛ بیصبر) (25/0 نمره خرداد 1381)
درس هشتم: بانگ جرس
- از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم بانگ از جرس برخاست وای من خموشم (جواب: کوچ؛ کوچیدن)
(25/0 نمره شهریور 1381؛ خرداد 1383و 1384)
- جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش.
(جواب: پیشروی لشکر و کاروان؛ کسی که پیشاپیش قافله با زوار حرکت میکند و آواز میخواند.) (25/0 نمره دی 1383)
- فرض است فرمان بردن از حکم جلودار. (جواب: واجب گردانیدن، تعیین کردن) (25/0 نمره شهریور 1384 و 1385؛ دی 1387)
- پا در رکاب راهوار خویش دارند. (جواب: تندرو، فراخ گام، خوش راه) (25/0 نمره شهریور 1388)
***
درس نهم: تپه های برهانی
- در ناحیهی شقیقهاش یک سوراخ دیده میشد. (جواب: گیج گاه) (25/0 نمره دی 1388)
***
درس دهم: ترانهی من
- آری، زمان فره جوانی را میپژمرد (جواب: شکوه؛ شأن و شوکت و دارای فر بودن) (25/0 نمره خرداد 1381؛ شهریور 1381 و 1386)
- خسوفهای کژخیم شکوهش را به ستیز برمیخیزند. (جواب: کژرفتار؛ بد رفتار) (25/0 نمره خرداد 1385 و 1388)
***
درس یازدهم: ققنوس
- طی دو سه لَمحه همه چیز را به خاکستر تبدیل کرد. (جواب: مدتی اندک چون چشم به هم زدن)
(25/0 نمره دی 1382 و 1387؛ خرداد 1383 و 1384؛ شهریور 1388)
- طعمهی شرارههای سیال خود کرد. (جواب: بسیار روان) (25/0 نمره شهریور 1383 و 1384 و 387 ؛ دی 1384)
- میکوشیدند لرد استرابری را متقاعد کنند. (جواب: کنار گیرنده از کاری، مجاب شده) (25/0 نمره دی 1385)
- آشیانهی ققنوس بسیار بدیع بود. (جواب: نو، تازه) (25/0 نمره خرداد 1386)
- ققنوس و تل هیزم را شرارهی ناگهانی آتش در خود گرفت. (جواب: تپه؛ پشته) (25/0 نمره شهریور 1386)
***
درس دوازدهم: امید دیدار
- گهی از بهر او خوابش رمیده گهی از خار او دستش خلیده (جواب: زخمی؛ زخم شده) (25/0 نمره خرداد1382 و 1385؛ دی 1382)
- بدو باشد همیشه خرم و کش (جواب: خوش؛ خرم) (25/0 نمره شهریور 1383)
- اگر چه تلخ باشد فرقت یار (جواب: جدایی؛ دوری) (25/0 نمره دی 1385 و 1387) - گهی پیراید او را گه دهد آب (جواب: زدودن؛ صیقل دادن؛ زینت دادن؛ مزین کردن) (25/0 نمره دی 1386)
- اگر یک روز با دلبر خوری نوش (جواب: شهد و شیرینی) (25/0 نمره شهریور 1388)
درس دوازدهم: آفتاب وفا
- آن جا به رغم باد صبا میفرستمت. (جواب: برخلاف میل ) (25/0 نمره خرداد 1388)
***
درس سیزدهم: پروانهی بیپروا
- یک شبی پروانگان جمع آمدند در مضیفی طالب شمع آمدند (جواب: مهمانخانه) (25/0 نمره دی 1381 و 1382 و 1386)
درس سیزدهم: سخن تازه
- کوه پی مژدهی تو اشتر جمازه شود. (جواب: شتر تیز رو) (25/0 نمره دی 1382)
***
درس چهاردهم: کبوتر طوقدار
- و عادت اهل مکرمت این است. (جواب: بزرگان، بخشندگان) (25/0 نمره شهریور 1381)
- موش بدین سخن التفات ننمود. (جواب: توجه) (25/0 نمره خرداد 1382)
- اهمال جانب من جایز نشمری (جواب: فروگذاشتن، سستی کردن در کاری) (25/0 نمره خرداد و دی 1383)
- طاعنان مجال وقیعت یابند. (جواب: سرزنش؛ بدگویی) (25/0 نمره شهریور 1383؛ خرداد 1386)
- زاغی بر درختی گَشن خانه داشت. (جواب: انبوه) (25/0 نمره خرداد 1384؛ شهریور 1388)
- اختلاف صیادان آن جا متواتر. (جواب: پی در پی) (25/0 نمره دی 1384)
- صیاد پیش آمد و حبّه بینداخت و در کمین بنشست. (جواب: دانه) (25/0 نمره شهریور 1385)
- در ناحیت کشمیر متصیدی خوش بود. (جواب: شکارگاه) (25/0 نمره دی 1385)
- کبوتران اشارت او را امام ساختند. (جواب: پیشوا؛ راهنما) (25/0 نمره شهریور 1386)
- کبوتران در مطاوعت وی روزگار گذاشتندی . (جواب: اطاعت؛ فرمان برداری) (25/0 نمره خرداد 1387)
- اختلاف صیادان آن جا متواتر. (جواب: رفت و آمد) (25/0 نمره خرداد 1388؛ دی 1388)
- آن موش را زبرا نام بود، با دهای تمام. (جواب: زیرکی؛ هوشمندی) (25/0 نمره شهریور 1387)
درس چهاردهم: از ماست که بر ماست
- میبینم اگر ذرهای اندر تک دریاست (جواب: عمق؛ ژرفا) (25/0 نمره دی 1383 و 1384 و 1386)
***
درس پانزدهم: نوروز
- مملو از اخلاص و همراه با اوراد ویژهی خویش است. (جواب: جمع ورد؛ دعاها) (25/0 نمره خرداد 1386)
- نوروز در چشم مغان عزیز بوده است. (جواب: جمع مغ؛ موبد زردشتی؛ زردشتی) (25/0 نمره خرداد 1388)
درس پانزدهم: زاغ و کبک
- رخت خود از باغ به راغی کشید. (جواب: صحرا؛ بیابان) (25/0 نمره خرداد 1382 و 1384 ؛ شهریور 1386 و 1388)
- هم حرکاتش متناسب به هم هم خطواتش متقارب به هم (جواب: جمع خُطوه؛ گامها؛ قدمها) (25/0 نمره دی 1382)
- شاهد آن روضهی فیروز فام . (جواب: باغ؛ گلزار) (25/0 نمره شهریور 1384)
- هم خطواتش متقارب به هم (جواب: نزدیک شونده؛ همگرا) (25/0 نمره خرداد 1385 و 1388)
***
درس شانزدهم: هجرت
- مردی تذرو کشته را پرواز داده (جواب: قرقاول؛ نام پرندهای است) (25/0 نمره دی 1382؛ خرداد 1383؛ شهریور 1385)
- شبگیر ما در روز خیبر یاد بادا (جواب: سحرگاه) (25/0 نمره دی 1388)
***
درس هجدهم: چند رباعی
- سرسبزترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش هَزار تقدیم تو باد (جواب: بلبل؛ عندلیب)
(25/0 نمره شهریور 1382؛ دی 1383؛ خرداد 1385 و 1388)
***
درس نوزدهم: بخوان
- هر ماه چندین بار، و هر سال یک ماه، پیوسته با تنهاییِ این کوه مراوده میکند.
(جواب: رفت و آمد داشتن؛ دوستی و معاشرت داشتن) (25/0 نمره خرداد 1382؛ شهریور 1383و 1385)
- نه گرما نه سرما و نه بادهای تند-که گاهی قیّه میکشیدند- هیچ کدام اینها را احساس نمیکردند. (جواب: جیغ)
(25/0 نمره شهریور 1382؛ خرداد 1385)
- خلق کرد انسان را از علق. (جواب: خون بسیار سرخ؛ خون غلیظ) (25/0 نمره شهریور 1384)
***
درس بیستم: بوی جوی مولیان
- پدر روز و شب با فخر و مباهات به تصدیقم مینگریست. (جواب: فخر کردن؛ نازیدن)
(25/0 نمره خرداد 1382 و 1384؛ دی 1385 و 1388)
- در چهار سالگی پشت قاش زین نشستم. (جواب: قاچ؛ برجستگی جلو زین اسب که از چوب یا فلز سازند)
(25/0 نمره خرداد 1381 و 1387؛ شهریور 1382؛ دی 1387)
- از وظایف دادیار پیگیری جُنحه و جنایت است. (جواب: گناه؛ بزه) (25/0 نمره شهریور 1384)
- خیمهی انس مزن بر در این کهنه رباط (جواب: کاروانسرا) (25/0 نمره دی 1384)
***
درس بیست و یکم: اقلیم عشق
- با یکی عشق ورز از دل و جان تا به عین الیقین عیان بینی (جواب: چشم دل؛ چشم حقیقت بین) (25/0 نمره خرداد 1381)
- از مضیق حیات درگذری وسعت ملک لامکان بینی (جواب: تنگنا؛ کار سخت و دشوار) (25/0 نمره شهریور 1382)
- بار یابی به محفلی کان جا جبرئیل امین ندارد بار (جواب: اجازهی ورود ندارد) (25/0 نمره خرداد 1386)
- یار بیپرده از در و دیوار در تجلی است یا اولیالابصار (جواب: بینایان؛ صاحبان بینش و خرد) (25/0 نمره خرداد 1388)
***
درس بیست و دوم: موسی و شبان
- این چه ژاژ است و چه کفر است و فُشار پنبهای اندر دهان خود فشار
(جواب: بوته گیاهی بسيار بیمزه. ژاژ خاییدن کنایه از کار بیهوده کردن است) (25/0 نمره دی 1381؛ شهریور 1387)
- چون که موسی این عتاب از حق شنید. (جواب: خشم گرفتن؛ غضب؛ ملامت) (25/0 نمره خرداد 1382 و 1384؛ شهریور 1386)
- زین نمط بیهوده میگفت آن شبان. (جواب: روش؛ طریقه) (25/0 نمره شهریور 1384 و 1388؛ دی 1387 و 1388)
- این چه ژاژ است و چه کفر است و فُشار (جواب: سخن بیهوده) (25/0 نمره خرداد 1386 و 1387)
***
درس بیست و سوم: شبنم عشق
- هر چند که ملائکه در آدم تفرس میکردند نمیتوانستند که ....
(جواب: دریافت چیزی به علامت و نشان) (25/0 نمره خرداد 1381؛ دی 1386؛ شهریور 1387)
- تا بار امانت عاشقانه در سفت جان کشد. (جواب: دوش؛ کتف) (25/0 نمره خرداد 1383 و 1387؛ شهریور و دی 1384)
- به قهر یک قبضهی خاک از روی زمین برگرفت. (جواب: یک مشت از هر چیز) (25/0 نمره شهریور 1385)
- خداوند فرمود: برو؛ اگر به طوع نیاید به اکراه برگیر و بیاور. (جواب: فرمان بردن؛ اطاعت کردن) (25/0 نمره شهریور 1388)
*****